این هفته برای اتمام کارهای فارغ التحصیلی و تحویل پایان نامه به کتابخانه دانشگاه رفته بودم. داشتم از قسمتی عبور می کردم که چشمم به این کاغذ روی دیوار در محل دریافت و تحویل کتابها افتاد:

 

 

اگر تصویر مناسب نیست، به شما می گویم. مضمون اعلامیه این بود که که اگر تاریخ تحویل کتاب به روز پنج شنبه یا جمعه بخورد، حتما باید روز قبل کتاب را تحویل دهید تا عضویت تان تعلیق نشود.

یکی دو باری متن این کاغذ را خواندم. از لفظ «محترم» برای دانشجویان استفاده شده بود و در انتها هم لغت «با تشکر» آمده بود. همین طور که این متن را میخواندم، ناخودآگاه شروع کردم به جمله سازی دوباره و این متن در ذهنم نقش بست:

 

قابل توجه دانشجویان!

در صورت مقارنت تاریخ تحویل کتاب با روز پنج شنبه، جمعه و یا سایر روزهای تعطیل، تحویل یا تمدید کتب در اولین روز کاری بعد از آن بلامانع است.

 

بعد به این فکر کردم که این دو اعلامیه از نظر ظاهری تفاوت چندانی ندارند. ولی چقدر احساس و حال دانشجویان بهتر بود اگر به جای آن اعلامیه چنین متنی را می دیدند. حتی حال کسانی که در کتابخانه عضو نیستند (مثل خود من!) با خواندن این متن بهتر بود.

فکر کردم به این که نیازی نیست تا از الفاظی مثل محترم و با تشکر برای وانمود کردن احترام به کسی استفاده کنیم و عمل ما خود بهتر نمایانگر میزان احترام مان به شخصیت دانشجویان است.

اندیشیدم که آیا نباید هدف و تمرکز اصلی دانشگاه های ما فراهم کردن محلی با آرامش برای کسب تحصیل و علم آموزی باشد؟ چقدر از فعالیت های دانشگاه ها دانشجو محورند؟ (یعنی برای برطرف کردن نیاز دانشجویان تلاش می کنند) و چقدر هم مسئول محور و در تلاش برای راحت کردن خودشان در قبال افزایش فشارها به دانشجویان؟

آیا اساس و بنیان کتابخانه برای افزایش سطح علوم و کیفیت تحصیل نیست؟ پس چرا باید مساله ای مثل تعطیلات و همزمانی تاریخ تحویل کتاب با آن که اساسا مقصرش دانشجو نیست و می توان با اطمینان گفت که یک روز این ور و آن ور هم تاثیر چندانی لااقل برای مسئول مربوطه ندارد، باید به حدی بزرگ و بولد شود که به « تعلیق عضویت » از کتابخانه بیانجامد؟ یعنی دانشجویی که برای کسب علم به کتابخانه مراجعه می کند و دغدغه آموختن و مطالعه دارد؛ به خاطر عدم توانایی تحویل کتاب در روزهای تعطیل، می بایست از کتابخانه بیرون رانده شود؟

اینجاست که هدف اولیه مان فراموش می شود و آسایش و راحتی مسئول و صاحب کار را به جای آسودگی خاطر دانشجو یا مشتری انتخاب میکنیم.

شاید اگر ما به کسب و کارمان، قوانین زندگی و خانه مان و برخوردهایمان با دیگران دقیق تر نگاه کنیم، بهتر بتوانیم تا به سمت هدفی که در ابتدا به دنبال کسب آن بودیم حرکت کنیم. شما هم نگاه کنید. چقدر در محل کسب تان مشتری محور هستید. چقدر سعی دارید تا آسایش و آرامش مشتری را بر آسودگی خودتان مقدم بدانید. به هر میزان در این مسیر بهتر حرکت کنید؛ همان اندازه هم در کسب موفق تر هستید. به عقیده من کل مفاهیم دروس دانشگاهی برخورد با مشتری در همین نکته جمعی جُمَلی خلاصه می شود. چه بسیار اعلامیه ها و کاغذها و یادداشت ها در سردر مغازه ها و سازمان ها و اداره جات دیده ام که همگی در جهت تامین آرامش مسئولش بودند و نه ارباب رجوع و مشتری. حتما شما هم کم ندیده اید.